Hinayana
The three levels of Buddhist teaching are called 'vehicles' because they comprise the teachings and methods that will carry us to enlightenment, in much the same way that vehicles carry us to our destination in everyday life. Hinayana is the basic level of Buddhist teaching and practice that is common to all traditions, though it is often associated with the Theravada tradition. It is called 'the lower vehicle', but it is not lower in the sense that it is of lesser value than the Mahayana or Vajrayana vehicles. Instead, it is the foundation level of Buddhism. Just as a house needs a solid foundation in order to be strong, so also do the other Buddhist vehicles or paths need the solid foundation that Hinayana provides.
Individual Liberation
We start building this foundation by focusing on ourselves. Consequently, the Hinayana path is an individual journey of discovery and freedom. We face the confusion and difficulty in our lives, identify its causes and then seek to uproot them by practising the skilful means of the path, such as doing no harm, behaving in a wholesome manner and training the mind through meditation. As these aspects of the Hinayana are mastered, the Mahayana aspiration to guide all sentient beings to enlightenment becomes possible. Without first putting our own house in order, however, we will not be able truly to help others. We start putting our house in order by cultivating renunciation.
متن کامل مقاله
منبع :http://www.samyeling.org/
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:32 توسط سجاد واعظی
|
چچن
به پیشنهاد دوست دانشور و فرزانه ام "سهند صادقی بهمنی " مطالبی را درباره چچن اورده ام
....................
كمیته وجدان موزه یادبود هولوكاست در ایالات متحده در سال 2001 در مورد احتمال نسل کشی در چچن اعلامیه ای صادر کرد. نگرانی کمیته در خصوص چچن ناشی از موارد زیر است: شكنجه و آزار چچنی ها به صورت قومی در گذشته؛ نشان دادن چهره ای اهریمنی از چچنی ها به عنوان یک گروه درون جامعه روسیه؛ میزان خشونت نیروهای روسی علیه غیرنظامیان چچنی.
نیروی نظامی عظیم روسیه كه توسط نیروی هوایی و توپخانه پشتیبانی می شد در 30 سپتامبر 1999 وارد چچن شد. مقامات رسمی روسیه ادعا کردند که این "عملیات ضد تروریستی" در پاسخ به تهاجم شبه نظامیان چچن به جمهوری داغستان روسیه در همسایگی آن کشور و همچنین در واکنش به بمب گذاری در ساختمان ها در مسکو و مناطق دیگر صورت گرفته است که در این حملات چچنی ها مقصر شناخته شدند. در ماه های بعد، چچن ویران شد و گروزنی، پایتخت آن نیز تقریباً به طور كامل از بین رفت. نیروی هوایی و توپخانه روسیه مناطق مسكونی آن شهر را بدون هدف و کورکورانه در هم کوبید. سازمان های حقوق بشر نیز چندین مورد از كشتار غیرنظامیان توسط واحدهای روسی را با مدرک به اثبات رساندند.
رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین اعلام کرد كه صلح و آرامش تا بهار سال 2000 در چچن برقرار خواهد شد. اما صلح برای غیرنظامیان چچنی که قربانیان جنگی مستمر و فرسایشی بودند مفهومی دست نیافتنی بود. آنها از بدرفتاری و خشونت نیروهای روس- بازداشت های خودسرانه، اخاذی، شكنجه و قتل عام- به ستوه آمده اند. غیرنظامیان چچنی از آنجا که هیچ تلاش مستمری برای بازسازی خدمات اجتماعی اولیه از جمله خدمات رفاهی و یا آموزش و پرورش صورت نگرفته نیز رنج می برند. هر چند که مبارزان چچنی نیز غیرنظامیان را مورد خشونت و بدرفتاری قرار می دهند ، اما میزان و شدت آن با نیروهای روسی قابل مقایسه نیست.
آخرین گزارش، سال 2007
در 5 آوریل 2007 ، رمضان قدیروف- فرزند احمد قدیروف، نخست وزیر سابق چچن و رئیس مخوف ترین گروه شبه نظامی آن کشور ( تحت عنوان Kadyrovtsy) که به قتل رسید، طی مراسمی به عنوان رئیس جمهور چچن معرفی شد. اگرچه او پس از مرگ پدرش در سال 2004، مهم ترین شخص صاحب قدرت در چچن بود، اما طبق قوانین آن کشور نمی توانست پیش از سن 30 سالگی به مقام ریاست جمهوری منصوب گردد. حدود چهار ماه پس از سی امین سالگرد تولدش، او به بالاترین مقام در چچن رسید.
بنابر گزارش سازمان حقوق بشر روسیه به نام "یادبود"(Memorial )، اگرچه بنظر می رسد که هر سال تعداد افراد سر به نیست شده در چچن به تدریج کاهش می یابد، اما این موضوع همچنان مشکلی عمده به شمار می رود. وانگهی، شکنجه سازمان یافته و بدرفتاری با افراد دستگیر شده در چچن هنوز دیده می شود. نظارت های سازمان "یادبود" نشان می دهد که در اکثر موارد نیروهای طرفدار و تحت فرمان قدیروف(Kadyrovtsy ) مسئول اینگونه اعمال خشونت بار هستند. همچنین پرسنل "بخش عملیاتی وزارت کشور" مرتکب اعمال خشونت بار بسیاری می شوند. در اغلب موارد، این بخش بازداشت شدگان را وادار به اعتراف به عضویت در جنبش مقاومت می کند و همین موضوع به اتهامات و محکومیت های کیفری ساختگی منجر می شود. نیروهای طرفدار و تحت فرمان قدیروف بازداشت شدگان را وادار به پیوستن به گروه های خود می کنند و یا پس از شکنجه آنان را رها می کنند. علاوه بر این، شهروندان سراسر چچن در زمینه تأمین مسکن و خدمات درمانی مناسب با مشکلاتی عظیم روبرو هستند.
منبع : دایرة المعارف هولوكاست
... متن انگلیسی این یادداشت در ادامه مطلب
همچنین به این نشانی مراجعه فرمایید و مقاله "مسلمانان چچن در دایره اتهام " را به قلم "حامد حقیقتخواه " بخوانید:
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=24938
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:52 توسط سجاد واعظی
|
سجاد واعظی در کسوت رهروان (راهبان) بودایی
- سجاد واعظی در کسوت رهروان بودایی
باید در این رابطه تامل و نگرشی شود. اشتباه نشود ،نگفته ام ... در سلک رهروان (راهبان) بودایی ، تا گفته شود که بودایی شده ام یا این که به بودایی شدن متهم شوم ، زیرا بهرحال من مسلمانم و قبله ام یک گل سرخ ... لباس هم که به قول سعدی نشانه ادمیت نیست.
تن ادمی شریف است به جان ادمیت
نه همین لباس زیباست نشان ادمیت
.................................................
این عکس ها مربوط به چندی پیش بود که تظاهرات و اعتراضات جهانی نسبت به خشونت ها و جنایت های دولت چین در سرزمین تبت روز به روز بیشتر می شد. حقیر هم در همان ایام (فروردین ۱۳۸۷ خورشیدی)ضمن همدردی و همنوایی با مردم و رهروان تبتی اقدام به تراشیدن موهای سرم کردم و دقایقی در کسوت راهبان (یا به تعبیر درست تر و مناسب تر با فضای بودایی *،رهروان ) بودایی درامدم ، که اکنون می نگرید :


* راهب واژه ای مربوط به فضا و بافت مسیحی است ، هرچند که تفاوت چندانی هم با رهرو ندارد. اصطلاح بودایی ان " بیکو " Bhikkhu (به تشدید ک ) یعنی رهروی که به انجمن رهروان ( سنگه ) وابسته است ، ره بان (راهب ) .
.....................................................................................
اراء و نظرگاههای دوستان در این باره :
۱- عبدالحسن بهرامی(اندیشه گر)
سلام و درود بر دوست عزیزم
جناب واعظی"
شما را می ستایم و به عمل تان نیز افتخار می کنم.خواستم به آنهایی که ذهنشان به جاهایی غیر از واقعیت سیر می کند توضیح دهم که عمل شما منافاتی با مسلمان بودن شما ندارد ،بعد از اندیشه زیاد به اینجا رسیدم که:
طلعت زیبای تو (خداوندا) یکی بیش نیست و ما همه از آن زیبایی سخن می گوییم، اما تعبیراتمان متفاوت و مختلف است.
خوشحالم که دلت امروز پذیرای همه ی صورتها شده است: چراگاه آهوان است و بتکده بتان و صومعه راهبان و کعبه طائفان و الواح تورات و اوراق قران.
واینگونه در پی شناخت حضرت رب جلیلی".
پایدار و برقرار باشید.



۲- سيد محمد هاشمي
سلام بر شما دوست عزيز و هم استاني!
همينطور كه دوست ديگرمون آقاي بهرامي فرمودند: "طلعت زیبای تو (خداوندا) یکی بیش نیست و ما همه از آن زیبایی سخن می گوییم، اما تعبیراتمان متفاوت و مختلف است".
البته به اعتقاد من در اينگونه اعمال اندكي بايد جانب احتياط را هم در نظر گرفت، چرا كه جوانان موفقي همچون شما الگوي نوجوانان و جواناني هستيد كه در اين راه گام برداشتهاند و با زير ذرهبين قراردادن اعمالتان، از شما پيروي ميكنند، به همين خاطر ممكن است در برداشت تعابير دچار اشتباه شده و از راه اصلي خود كه همان رسيدن به ذات مقدس الهيست، باز مانند. (نظر شخصي)
۳-حسین محمدی(بازتاب)
سلام دوست خوب .
سعیتان مقبول باد .
راستی چگونه است که راهب و روحانی مربوط به فاز و بافت مسیحی است و در همه جا هم یافت میشود .هم در اسلام و هم در ...
۴- طالب موذنی
سلام بر استاد عزیز
حسن احترام شما به دیگر ادیان واقعا قابل تحسین است و این نشان از عمق معرفت الهی شما دارد.
همیشه خدا یارتان باد
۵-عباس
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه
همه یکی می گویند. ادیان راههای مختلف را برای رسیدن به خدا نشان دادند و گرنه همه یکی می گویند. ملاک انسانیت لباس دین و مذهب نیست ملاک این است که چقدر انسان باشی و به بشریت خدمت کنی و به افریدگار هستی معتقد باشی
خدا با شماست
۶-ارژنگ صادقی بهمنی
درود بر شما یار قدیمی

۷- سهند صادقی بهمنی
اولا لباس به قول خودتان نسبتی با وجود و هستی آدمی نمی یابد بنابراین لباس پوشیدن شما و به سللک راهبان بودیسم تیبتی در آمدن نمی تواند همدردی با روح غمدیده و تن تکیده راهبان بودایی تیبت تلقی گردد.
ثانیا چرا از هم دینان خود که در چچن و داغستان توسط دولت استعماری روسیه هر روز به خاک و خون کشیده می شوند دفاع نمی کنید . اگر دفاع از راهبان بی خدای تیبتی که از سوی دولت کمونیست چین تارو مار می شوند رواست چرا دفاع از همدینان چچنی شما که از سوی دولت شبه کمونیستی و نیمه کاپیتالیستی روسیه هر روز مورد شکنجه و قتل و کشتار هستند روا نباشد؟شما که قبله تان را به روایت سهراب یک گل سرخ که یکی از مظاهر طبیعت است دانسته اید و نه البته کعبه ؟!
- سجاد واعظی
با درود به اقای سهند صادقی بهمنی - سهند بن حمید بن ابراهیم
ما که سه روز در تهران و بعد پرند کنار هم بودیم و البته ارژنگ هم بود پس چرا ان جا این حرف ها را نزدی ؟
در اوج شادخواری و تناول ماکولات و مشروبات و طرح ان همه مباحث عمیق و البته بحث شدید با ارژنگ بر سر الحاق ترکیه به اتحادیه اروپا و دلایل اروپایی ها در وارد نکردن ترکیه به اتحادیه اروپا و دفاع و پشتیبانی شما از نظر من ...
ان هم وقتی که بازی ترکیه و کرواسی را از شبکه اول المان می دیدیم ...
و بسیاری مباحث تلخ و خوش دیگر ... و البته باز هم بانگ نوش شادخواری های فراوان
البته اقای صادقی
من کاملا با نظرات شما موافقم و هیچ دل خوشی از روسیه ندارم
در مورد چچن و دیگران هم می نویسم.
اما بهرحال همه ما انسانیم و باز هم به قول سعدی :
بنی ادم اعضای یکدیگرند که در افرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد اورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
در باب بحث دامنه دار خدا در بودیزم باید تامل بیشتری شود و دست کم وقتی این مبحث را طرح می کنیم بگوییم که مرادمان کدام قرائت از بودیزم ؟ و کدام مکتب و سنت بودایی ؟
..............................................................................
اراء دیگر دوستان مرتبط با این مطلب نبود و بیشتر سلام واحوال پرسی بود.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:49 توسط سجاد واعظی
|
استاد علی رضا شجاعی
|
نام و نام خانوادگی : |
علي رضا شجاعي |
 |
|
مدرك و رشته تحصیلی : |
حوزوي |
|
قلمرو پژوهشی : |
آيين بودا و خاور دور |
|
|
|
پست الکترونیکی : |
|
|
وب سایت / وبلاگ : |
| |
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 11:58 توسط سجاد واعظی
|
آموزههای كنفوسیوس
سجاد واعظی
اشاره
كنفوسیوس (Confucius)، كه صورت لاتینی شده K’ung-tzu است، كه همچنین به صورت k’ung-fu-tzu نیز آوانویسی و تلفظ میشود- بنیان گذار مكتب فرزانگی چینی است، كه آموزههایش نفوذ و تأثیر معینی بر حیات اجتماعی در چین، كره و ژاپن داشتند.

«در حدود سال 551 ق.م. در ایالت لو (lu) در چین، در خاندان كونگ (kung) فرمانروای تسو (Tsow)، كودكی به دنیا آمد كه او را چیو (Chiu) نامیدند. وی در سه سالگی پدر خود را از دست داد و این در حالی بود كه آن فرمانروا هچ میراثی برای زن و یگانه فرزند خود باقی نگذاشته بود. كودك نزد ما در خود رشد كرد و آموزگارانش هوش او را میستودند وآینده درخشانی را برای او پیشبینی میكردند. نوزده ساله بود كه وزیر اعظم آن منطقه سرپرستی مزرعهها را به او سپرد. وی در كنار این منصب دولتی به مطالعات و تحصیل هنر ادامه داد و دانشمندان برای كسب علم و كمال نزد او حاضر می شدند. مردم او را كونگ فوتسه (kung-futze) یعنی كونگ فیلسوف مینامیدند كه ما آن را كنفوسیوس تلفظ میكنیم.
كنفوسیوس زندگی پر ماجرایی داشت و علاوه بر تعلیم شاگردان، به كارهای حكومتی نیز میپرداخت و در پنجاه سالگی به وزارت دست یافت و مقام او در زمانی كوتاه بالا رفت و وزیر اعظم شد. توانایی وی در مدیریت كشور حسادت رقیبان را برانگیخت. از این رو، پس از چندی از مناصب حكومتی كنارهگیری كرد و تنها به تربیت شاگردان پرداخت. سرانجام، هنگامی كه به سال 479ق.م. مرگ به سراغ وی آمد، از عدم موفقیت كامل خویش اندوهگین بود، ولی شاگردان و یارانی از خود باقی گذاشت كه پیام او را به همه مردم رساندند.(1)
- آثار منسوب
آثار منسوب به كنفوسیوس جزو ادبیات كلاسیك چین محسوب میگردد، كه عبارتند از:
1. شو چینگ (كتاب تاریخ)؛
2. شی چینگ (كتاب شعر)؛
3. لی چی (كتاب شعائر)؛
4. ای چینگ (كتاب تبدیلات)؛
5. چون چیو (سالنامه بهار و پاییز).
از كتاب موسیقی به عنوان اثر كلاسیك ششم اثری به جای نمانده است.
«كتاب تغییرات یا ای- چینگ (I-ching) دستورالعملی در خصوص نشانههای كوتاه دال بر الهامات غیبی است كه در قالب 64 شكل شش ضلعی كه تركیبی از خطوط شكسته و مستقیم در گروههای ششتایی مرتب شده، به وجود آمده است. این كتاب احتمالاً در زمان كنفوسیوس وجود داشته و منسوب به حكمای پیشین است.
كتاب تاریخ یا «اسناد» (به چینی شانگ شو: اسناد باستانی) مجموعهای از سخنان درباریان و وزیران و شرح برخی از توفیقات پادشاهان و اصول فرمانروایی است كه كنفوسیوس به ترتیب زمانی گردآوری و تنظیم كرده است.
كتاب دیوان شعر یا كتاب نغمات یا چكامهها (شی - چنگ shih-ching) مجموعهای از 305 آواز است، كه ادعا شده كنفوسیوس آن را از میان سه هزار شعر باستانی گزیده و گرداوری كرده است. كتاب چهار بخش و سبكهای گوناگون چون اشعار عاشقانه عامیانه، عشق ورزی و بیوفایی، اشعار ضیافتها یا سرودهای رسمی و موضوعاتی چون شكار و رقص را شامل میشود. كتاب كلاسیك مناسك و آیینها مجموعهای از كتابهایی مانند كتاب آداب تشریفات (ای- لی I-Li) است كه دستورالعمل آداب معاشرت اشراف و نجبا و جزییات مراسم ازدواج و تدفین، قربانی كردن و مسابقات تیراندازی را در بر دارد. كتاب دیگر این مجموعه، كتاب مناسك و آیینها (لی- چی Li-Chi) است كه 49 بخش در زمینههای تشریفات و مقررات دولتی و رسالههایی در زمینههای آموزشی، تشریفات و مراسم خاص مذهبی، موسیقی و فلسفه را شامل میشود. كتاب سوم، نهادهای چو (چو-لی Chou-Li) است كه شرحی آرمانی از ادارات دولتی در اوایل دوران چو است. اعتقاد بر این است كه این متون در اوایل قرن اول قبل از میلاد با بهرهگیری از مطالب تقریباً قدیمیتر تدوین شدهاند.
كتاب سالنامه بهار- پاییز (چون - چیو Ch’un-Ch’iu) در اصل یك متن آموزشی و درسی است و به طور موجز گاهشمار مكتوب ایالت «لو»، زادگاه استاد، است كه به توضیح علل افول نظام سیاسی و اخلاقی باستان پرداخته است. این سالنامه، سالهای 722 تا 481 قبل از میلاد را مینمایاند و از خلال این دوران، «دوران بهار- پاییز» اقتباس شده است.»(2)

ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:17 توسط سجاد واعظی
|
تاملاتی درباب گفت و گوی میان ادیان
تقریب ادیان و مذاهب - تأمّلاتی در باب «گفت و گوی میان ادیان» / سجاد واعظی منفرد
|
| |
|
اشاره:
دین خدا، واحد و شرایع (راه ها) بسیار و گوناگون است. این مطلبی است كه از قرآن كریم (شوری: 13) مستفاد می گردد. حقیقت دین یكی است و آن طاعت و فرمانبرداری خداست و غایت شریعت نیز رسیدن به دین خدا و امرِ وی. شریعت، راهی روشن و روشنگر است كه متشرّعان و پایبندان به آن راه (شِرعه) را به مقصد می رساند. همانگونه كه دین برای خداست و از خداست، تشریع كننده شریعت و شارع مقصد نیز خداست. كریمة یاد شده دین حق را واحد و شرایع (اصلی) را پنجگانه معرّفی می كند که آن وحی بر پیمبران پنجگانه اولوالعزم است. در این كریمه، راه یكتاپرستان و موحّدان از مشركان جدا گشته و تأكید و سفارش شریفه مذكور بر این سخنِ استوار و گرانسنگ است كه: دین را [كه دارای حقیقتی واحد است] بر پا دارید و در آن از یكدیگر جدا نشوید. اگر چه درجات چندگانه وحی را نمی توان منكر بود و امتیاز وحی رسول گرامی اسلام(ص) را كه با «اوحینا» از آن یاد شده [در برابر وصّی و اوصینا: سفارش] نباید از نظر دور داشت، زیرا كه شریعت قرآن آخرین و پربارترین شرایع مقدّس الهی تا پایان زمان تكلیف است.
راز تفاوت شرایع
اگر چه پنج شریعت (نوح، محمّد، ابراهیم، موسی و عیسی) نشأت گرفته از «دین» و جویبارهایی جاری از یك سرچشمه می باشند و به همین جهت در اصول مبانی عقیدتی و اخلاقی یكسانند، و از نظر لبّ، یك حقیقت می باشند و آن تسلیم بودن محض در برابر خداوند است، امّا تفاوت ها و اختلافات میان شرایع نیز غیر قابل انكار است. گرچه این تفاوت ها و اختلافات موردی است و نه فراگیر و كلّی؛ گو این كه هر یك از ادیان الاهی، تجلّی وحی الاهی در زمان خاص بر فردی خاص می باشد. قرآن كریم، یك راز این تفاوت ها را آزمایش و آزمون مكلّفان معرّفی می كند(مائده: 48). همان گونه كه اصل دین خود ابتلا و آزمون است، تعدّد شرایع نیز آزمایش و آزمونی دیگر است. اگر خدا می خواست شریعت قرآن را از آغاز تا انجام برای تمامی مكلّفان قرار می داد. اما از كریمة یاد شده مستفاد می گردد كه تعدد شرایع ربانی برای آزمون مكلّفان است و نه تنها برای تكامل شریعتشان. همان گونه كه تدیّن و پایبندی به شریعت و راهی از دین، در آغاز آزمایش است، انتقال و جابجایی از آن شریعت و راه به راهی دیگر كه ناسخ شریعت آغازین است، نیز امتحان و ابتلایی دگر است و چه آزمون سخت و دشواری!
مدّعای ما كه آن را از گزاره های الاهی برداشت نمودیم، این است كه «زمینه فكری و كشش عقلانی» حكمت تعدّد شرایع نیست و نمی تواند باشد، زیرا اگر این گونه باشد، باید برای عقلانیت امروز و تمدّن قرن حاضر نیز شریعتی متناسب با اندیشه و كشش عقلانی حاضر بیاید، زیرا عقل و اندیشه عرب جاهلی كجا و عقلانیّت و اندیشه ورزی دنیای امروز كجا. اینجاست كه پرسش مهمی در باب تكامل دین و شریعت و قبض و بسط معرفت دینی به ذهن تبادر می كند، كه طرح آن در مجال و مقالی دیگر میسّر خواهد بود.
گفت و گو با اهل كتاب، یك اصل قرآنی
از نگاه و نظرگاه قرآن كریم شرایع توحیدی دارای آموزه های مشترك و نقطه های همسو و هماهنگ فراوانی می باشند، كه زمینه را برای یك گفت و گوی علمی، آزاد، سازنده و به دور از هر گونه خشونت و بر مبنای حق گرایی و آزاد اندیشی میان پیروان آن فراهم می كند. عنایت و توجّه به آموزه های مشترك و حیاتی حقیقی، بخش زیادی از ستیزه جویی ها میان شرایع و متشرّعان را برطرف می كند و با همگامی در عقیده های همسان، اختلافات میان ایشان به نحو فراوانی كاسته می شود. این سخن را نیز نباید انكار كرد، كه قرآن كریم در آیات فراوانی از عملكرد و باورها و اعتقادات اهل كتاب انتقاد می كند، اندیشه های ایشان را نقد می كند و گاه ایشان را نیز سرزنش می كند كه چرا با آمدن شریعت كامل ، ره انكار می پویند، حق را می پوشانند و حقیقت را كتمان می كنند؟ و به تعبیر مولانا:
نام احمد نام جمله ای انبیاست
چون كه صد آمد، نود هم پیش ماست
امّا نباید فراموش كرد، كه این نقدها و انتقادات نیز خود بر مبنای گفتگوی سازنده و در حقیقت بخشی از گفتگوست، و تلاشی برای رسیدن به حق و حقیقت. تلاشی كه هرگز خشونت و تحمیل آراء و اندیشه ها آمیزه آن نگشته و تنها عنایت به سخن گفتن بر مبنای حكمت، موعظه و اندرز نیكو و جدال به احسن بوده است.
از نگاه قرآن كریم (زمر: 18 ـ 17) بشارت و مژده نیك و فرجام خوش از آن كسانی است كه به سخن گوش فرا می دهند و بهترینش را پیروی می كنند. اینانند كه خدایشان راه نموده و اندیشمندان خالص و خردمندان واقعی ایشانند. از این روست كه اكراه و فشار و تحمیل عقیده و باور در اندیشه قرآنی جایگاهی ندارد، اگر چه قرآن كریم از بیان شفاف مواضع خود نیز هراسی ندارد.
از جمله آیاتی كه نمایانگر رابطه صلح آمیز و آشتی جویانه اسلام با پیروان سایر شرایع است، آیة 64 سورة آل عمران است که می فرماید:
ای اهل كتاب! فراسوی سخنی كه میان ما و شما یكسان است، در آیید كه: جز خدا را نپرستیم و چیزی را همتای او نپنداریم و برخی از ما برخی دگر را خدای و پروردگار خود نگیرد ... پس اگر از این پیشنهاد رویگردان شدند، بگویید شما شاهد باشید كه ما بی چون و چرا تسلیم خدا هستیم. حقیقت دین چیزی جز تسلیم محض در برابر خدا نیست و این تنها چیزی است كه خداوند در قرآن كریم التزام عملی به این اصل را از مسلمانان می خواهد. در صورت رویگردانی اهل كتاب از گفتگو این تنها چیزی است كه مسلمانان، اهل كتاب را بر آن گواه می گیرند و آن تسلیم در برابر فرمان خدا و بس. دیگر نه زور و خشونت است، نه تحمیل فكر و اندیشه و نظر است و نه چیز دیگر. تنها دعوت به راه پروردگار است (نحل: 125)، آن هم با حكمت و فرزانگی و اندرز نیكو؛ سخن گفتن با نیكوترین شیوه و زیباترین طریق. این اسلوب از آیات عنكبوت: 46 و بقره: 139 و بسیاری آیات دیگر نیز به روشنی مستفاد می گردد. تا آن جا كه مشركان نیز از شنفتن محروم نیستند و زیر پوششی از رحمت و عطوفت قرآن كریم هستند، همچون این كریمه توبه: 6 و اگر یكی از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده، تا سخن خدا را بشنود، سپس او را به مكان امنش برسان...
همزيستي مسالمت آميز؛ معنايي مورد قبول از پلوراليسم
پلورالیسم دینی را می توان به معانی گوناگونی تفسیر كرد، همچون پراكندگی اجزای حقیقت در ادیان گوناگون و یا حقانیت و اعتبار همه ادیان كه این دو معنا مورد توافق و قبول همه اندیشمندان اسلامی نیست، و مخالفان آن كم هم نیستد. امّا یك معنا از پلورالیسم است كه صبغه عملی هم پیدا می كند و بر خلاف دو معنای گفته شده صرفاً نظری و اندیشه ای نیست و آن همزیستی مسالمت آمیز است: پیروان ادیان گوناگون علیرغم تفاوت بینش ها، گرایش ها و مناسك، در كنار یكدیگر با مسالمت زندگی كنند و از حركت های افراطی و خشونت آمیز كه مخلّ صلح، امنیت جوامع بشری و احترام متقابل است، بپرهیزند.
در فرهنگ اسلامی، چنین معنایی از پلورالیسم همواره مورد توجّه و پذیرش بوده و دست كم این معنا و تفسیر از پلورالیسم دینی هرگز مخالفی ندارد. براساس این تفسیر پیروان شرایع گوناگون، اگر چه تنها شریعت و راه خود را كامل و حق بدانند و دیگران را بر باطل؛ امّا این اندیشه هرگز در زندگی عملی ایشان كه مبتنی بر مدارا، تحمّل و مسالمت طلبی و صلح جویی است، تأثیر نداشته و به همین جهت خشونت و نزاع پیروان هر شریعت با دیگران محكوم است. تنها راه صحیح، مباحثه، مذاكره و سخن گفتن است. | |
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:31 توسط سجاد واعظی
|
يادماني از مانی
| ادیان شرق و ایران - يادماني از مانی / سجاد واعظی منفرد |
| |
|
ظهور مانی
«سروش مانی ای مانی! از من و از خدایی كه مرا به تو فرستاده و تو را برگزیده، بر تو درود باد. خداوند فرموده كه تو مردم را به راهِ راست بخوانی و از سوی او راستی و درستی را مژده دهی». این سخن كه از جانب «خداوندگار فردوس نور» در سن 24 سالگی توسط فرشته ای به نام «توم» برمانی فرود آمد، اگر چه سرآغاز رسالت «ایزد مهربانی» محسوب می گردد، امّا نخستین وحی نبود. پیش از آن هم در سن دوازده سالگی توم بر او ظاهر شده بود و او را به دوری از آیین پدر فراخوانده بود. امّا پس از وحی دوم بود، كه مانی رسماً به تبلیغ آیین و رساندن پیام خود به مردم اقدام نمود. ولادت او در سنه 216 میلادی به دوران فرمانروایی اردوان پنجم آخرین پادشاه اشكانی در سلوكیه بابل اتفاق افتاد.
مانی به موجب روایات در سن چهار سالگی به طایفه مغتسله در ناحیه میسان ـ كه پدرش در میان آنها و به آیین ایشان می زیست ـ پیوست و در مدت بیست سال به آیین آنها بر آمد، تا آنكه ادعای تلقی وحی، وی را به جدایی از یاران واداشت. با آغاز نشر دعوت جدید خود را همان فارقلیطی كه عیسی مسیح ظهور وی را بشارت می داد، خواند. كه موج ستیزه جویی و دشمنی مخالفان، به ویژه نصارا ـ كه او را موجب اضلال نو گرویدگان مسیحی می دیدند ـ به دنبال داشت. مانی جهت ابلاغ پیام و وحی رسالت خویش مسافرت های زیادی به نقاط گوناگون از جمله هند، كوشان و خراسان و ... داشت. در منابع تاریخی روایاتی حاكی از ارتباط او با چین هم موجود است، كه نشان از مجاهدت و سعی و كوشش فراوان او در نشر دعوت خویش داشت. شاپور اول (پادشاه ایران و انیران) هم، «دعوت مانی را با كنجكاوی و بی هیچ تلخی تلقی كرد. (243). برادرانش مهرشاه فرمانروای میسان و فیروز كوشان شاه كه فرمانروای ولایت پارت و باختر بودند، از مانی در نزد وی به نیكی و با اعتقاد یاد كرده بودند. شاپور نیز، با آنكه در آیین پدران خویش تزلزلی نیافت، ظاهراً به ملاحظات سیاسی دعوت جدید را با نظر مساعد نگریست و به مانی اجازه داد در قلمرو وی به نشر تعلیم خویش بپردازد.»(1)
مانی در زمان حیات خویش آثار و كتاب های فراوانی نوشت و بعدها نیز اقوال و ادعیه و اذكار او، توسط پیروانش به آیندگان منتقل شد. از آن میان می توان به كتاب سابورقان (شاپورگان) اشاره كرد، كه برخی اجزای آن در خرابه های تورفانِ [چین] به دست آمده است. همچنین ارتنگ یا ارژنگ مانی [كتاب الصُوَر] مجموعه ای مرقع گونه [Album] از صورتها و نقوش مربوط به اساطیر مانوی بود، كه آن را جهت طبقات عامه و كسانی كه از نویسایی و خوانایی بی بهره بوده اند، تدوین كرد.
سرانجام مانی
«ای خدا حكم تو را كه به جهت آن مرا به این عالم گسیل كردی به جای آوردم. اكنون بگذار تا به آرامش نجات بپیوندم تا روی دشمنان را نبینم و صدای نیرومند آنها را نشنوم» [مانی] پس از شاپور اوّل (271 م) پسرش هرمز نیز سیاست پدر را در تسامح نسبت به ادیان ادامه داد. او مانی را به نزد خویش فرا خواند و وی را در تبلیغ آیین خود آزاد گذاشت. امّا سلطنت او بیش از یك سال دوام نیافت و برادرش بهرام (ورهران) اوّل ـ كه هرگز درایت و كاردانی او را نداشت و بازیچه ای بی اراده در دست موبدان و نجبا بود ـ جای او را گرفت.
«فرجام كار مانی به اصرار موبدان، خاصه كرتیر كه به احیای آیین زرتشت و مبارزه با هر گونه بدكیش و بدعت و مخصوصاً با كیش ها و ادیان مخالف اصرار فوق العاده داشت، منجر به توقیف و محاكمه كوتاه چهار روزه وی، و ظاهراً بكلی عاری از تحقیق و بررسی و سپس حبس و آزار وی شد و سرانجام به كشتن و مصلوب كردنش انجامید. داستان پوست كندن او كه به قول نولدكه ( Noldke ) تقریباً در تمام منابع حتی مآخذ ارمنی و سریانی هم مذكور است سابقه خشونت فوق العاده طبقات روحانیان را در تعقیب مخالفان قابل ملاحظه نشان می دهد. اعدام وی زجر و تعقیب شدید پیروانش را نیز در پی داشت و چون مقارن قتل او تعداد بسیاری از اهل ایران و انیران در نواحی مختلف كشور به وی گرویده بودند، وهرام [بهرام] پادشاه ساسانی كه به قتل مانی فرمان داده بود عده كثیری از پیروانش را هم به دست آورد و به وسیله موبدان به دست هلاك سپرد.»(2) «رفتار بهرام با مانی خدعه آمیز، ظالمانه و خلاف مروت بود. اینكه در روایات رسمی بازمانده از منابع عهد ساسانیان ـ مثل طبری ـ او را فرمانروایی معتدل خوانده اند. در واقع دیدگاه كسانی را بیان می كند كه تسلیم او را در مقابل موبد كرتیر و نجبای پارس در خور تحسین یافته اند. امّا محرّك او در این تسلیم ضعف و عجز بود كه در جنگ و سیاست هم آن را نشان داد.»(3)
پیام مانی [برخی از تعالیم وی]
تعلیم مانی كه تلفیقی از مذاهب گنوسی با آیین های هندی و ایرانی بود اعتقاد به ثنویت را شامل روح و جسم و ضرورت سعی در نجات روح می كرد. در آغاز خلقت دو اصل [یا جوهر] مجزا وجود داشته اند كه خیر و شرّ، یا نور و تاریكی خوانده می شوند. در هر چیزی كمابیش حضوری از خیر و شرّ است. خیر و شرّ همواره با یكدیگر در كشمكش بوده اند؛ زیرا آن ذرّات خیر یا نور كه به اسارت در آمده اند، برای رهایی از چنگال تاریكی بی وقفه تلاش می كنند. در آیین مانوی تأكید فراوانی بر خوردن سبزیجات و پرهیز از گوشت خواری شده است، زیرا سبزیجات به مقدار زیادی حاوی نور هستند. در باب كتاب مقدّس ( Bible)، مانی آن را حاوی موارد متناقض می دانست و بر این باور بود كه متن آن تحریف شده و غیرقابل اطمینان است. مانی عیسای واقعی را رسول نور می خواند و مصلوب شدن او را انكار و آن را متضمّن خلط و فریب می شمرد، (به مانند نظرگاه قرآن كریم). برخی قرابت های او با تعالیم كلیسا ـ كه رد برخی موارد همچون انكار به صلیب كشیدن مسیح و منسوب كردن تورات به مبدأ ظلمت و ... در تقابل آشكار با اندیشه های نویسندگان و آبای كلیسا قرار می گرفت ـ موجب گشت تا آبای مزبور در حق مانی و پیروانش به نشر اكاذیب و اتهامات اخلاقی ناروا بپردازند، كه جز تعصّب و ترس و ناخرسندی ایشان از بسط و گسترش آیین مانوی هیچ گونه مبنایی نداشت. و همین تعصّبات و خشم و نفرت ها موجب گشت تا مانویّه ـ علی رغم اینكه مردمی ملایم و طالب صلح و آرامش بودند ـ در قلمرو امپراطوری روم نیز همچون ایران با شدیدترین خصومت ها و شكنجه ها و خشونت های بیرحمانه هواخواهان كلیسا مواجه شوند و در معرض تضییق و آزار قرار گیرند، چنانكه عده فراوانی از ایشان به فرمان امپراطوران مسیحی در گودال آتش افكنده شدند یا آنان را تبعید نمودند. در شرق و سرزمین چین نیز این داستان با كمی درنگ و تأخیر تكرار شد. تا زمانی كه او یغورها ـ كه متّحدان چین به شمار می رفتند ـ بر سر كار بودند و مانویان از حمایت خاقان اویغور برخوردار؛ آیین مانی در بلاد تركستان و مغولستان و چین رواجی داشت، زیرا تركان او یغور بركیش مانی بودند و همین اصرار و پشتیبانی خاقان او یغور سبب شد تا امپراطور چین تأسیس و بنای معابد و صومعه های مانوی را برای او یغوری های ساكن چین در قلمرو خویش مجاز اعلام كند. این وضع ادامه داشت، تا آنكه در سال 840 میلادی تختگاه تركان او یغور (قرابلاساغون) به دست طوایف وحشی گونه قرقیز سقوط كرد و از آن پس در بار چین (843 م) هم ـ كه تا آن زمان به ملاحظات سیاسی و رعایت خاطر خاقان های او یغور خود را ناچار به تحمّل مانویه در سرزمین چین دیده بود ـ بنای ستیزه جویی و طرد و تعقیب مانویه را گذاشت و بارها پیروان آن از جانب فرمانروایان چین مورد خشونت و آزار واقع شدند. صفحات تاریخ سرشار از خشونت و اذیت و آزار نسبت به دیانات گوناگون و پیروان ایشان می باشد. به راستی چه هنگام این صفحات تاریك و ظلمت بار ـ كه مرگ انسانیت را فرایاد همگان می آورد ـ عبرت انسان و آدمیت خواهد شد، تا مفهوم همزیستی مسالمت آمیز پیروان آیین های گوناگون را درك كند و به آن جامه عمل بپوشاند؟

"معبد مانوی ،هوابیائو،ایالت جین جیان،جوان جو ،چین .در سلسله ی یوآن(قرن سیزدهم )ساخته شد.
و تنها معبد مانوی است که در جهان باقی مانده است . این تصویر در میان سایت ها و وب لاگ های فارسی برای نخستین بار بر روی وب ضیافت شادخواران نمایش داده می شود . "
تأثیر آیین مانوی بر حیات فردی و اجتماعی پیروان آن
«نفوذ این آیین [مانوی] كه خوردن شیر و گوشت را مكروه تلقّی می كرد سبب شد كه قلمرو خاقان اویغور از معیشت شبانی و دامپروری تدریجاً به طور جدی به معیشت كشاورزی روی آورد. كتیبه سغدی بلاساغون كه به این نكته اشارت دارد می گوید: این سرزمین كه عادات و آداب غریب و وحشی گونه داشت و از دود و خون آكنده بود به كشوری تبدیل شد كه در آن مردم از بقولات تغذیه می كنند و كشوری كه در آن قتل و كشتار امری رایج و معمول بود به سرزمینی مبدل شد كه اقدام به خیر و نیكی در آن مورد تشویق و تقدیر واقع گشت. این تحول طرز معیشت حاصل جالبی بود كه از تبدّل دین و گرایش به آیین تازه در سرزمین او یغور پدید آمد.»(4)

(Manichaean Uighur Prince) - ایغورها حامیان کیش مانوی
یاد مانویان در مصحف شریف
واژه «مجوس» كه در قرآن كریم حج (17) در ردیف شرایع توحیدی از آن یاد شده، علاوه بر پیروان زرتشت (زرادشت)، برمانویان [چه پیش از اسلام و چه پس از آن] هم اطلاق می شده و كیش مانوی در عربستان پیش از اسلام پیروانی [حتی در میان قریش] داشته است. شادروان دكتر محمّد خزائلی در كتاب «اعلام قرآن» می نویسد: «مراد از مجوس در آیه كریمه پیروان زرتشت است و شاید به پیروان مانی هم ناظر باشد، زیرا آیین مانوی در عربستان پیش از اسلام رواجی داشته و مانویان را اعراب به نام مجوس می شناخته اند.»(5)
در قرآن مجید الفاظ سمّاعون، صدّیقون، قسّیسین و شهداء یادآور مصطلحات مانویان و طبقات گوناگون جامعه مانوی می باشد. جامعه مانوی غیر از رسولان (= فریستگان) دوازده گانه واسقفهای (= اسپنگان) هفتاد و دو گانه و شیوخ (= مهستگان) سیصد و شصت گانه خویش كه در طبقات بالای امّت وی مرتبه رهبری داشتند و شاید بتوان ایشان را معادل «قسّیسین» دانست، شامل دو طبقه عمده از مؤمنان بود:
1ـ صدّیقین (گزیده [ویزیدك]) 2ـ سمّاعین (نغوشاك، نیوشاك [نیوشندگان]) گروه اوّل متشرعه و مؤمنان پارسا و برگزیدگان این آیین محسوب می شدند، كه انجام ریاضات و مجاهدات دشوار و دوری از ازدواج و عدم گوشت خواری از ویژگی های آنان بود و بیشتر اوقات ایشان به نماز و روزه می گذشت. در حالی كه سمّاعین (عوام قوم) موظف به این اعمال نبودند، امّا در تصدیق رسالت و تعالیم مانی و تقدیس و بزرگداشت وی به اندازه ی صدّیقان اهتمام نشان می دادند.
****
و امّا اكنون قرن ها از فقدان و از دست رفتن مانی پیام آور زیبایی و نور می گذرد، درگذشت مانی در زیر زنجیرهای گران، یادآور مرگ انسانیت و رفتار خشونت بار و دور از تسامح و تساهل انسان ها در برخورد با اندیشه ها و باورهای یكدیگر می باشد. داستان غمناك مانی و پیروان او تنها داستان ظهور و افول یك آیین و شریعت نیست، بلكه به ما این نكته را یادآوری می كند كه هنوز انسان ها برای رسیدن به یك زندگی و حیات عاری از خشونت و ستیزه جویی و تحمّل باورها و عقاید همدیگر به فرصت بیشتری نیاز دارند. و پرسشی كه خاطر همه اندیشمندان صلح طلب و مصلحان اجتماعی را به خود مشغول داشته، این است كه به راستی جامعه انسانی چه هنگام شاهد این خواهد بود كه جنگ و تهمت، دشمنی و كینه جویی، خشونت و انانیّت و اینگونه خصال ناشایست جای خود را به صلح و صفا، عطوفت و مهربانی، عشق و محبّت و رفتار و برخورد شایسته و زیبا خواهد داد؟
پی افزود:
1. روزگاران، دكتر عبدالحسین زرین كوب، انتشارات سخن، چاپ پنجم: 1383، صص 197 ـ 196.
2. در قلمرو وجدان، دكتر عبدالحسین زرّین كوب، انتشارات سروش ـ چاپ سوم: 1383، صص 82 ـ 81.
3. روزگاران، دكتر عبدالحسین زرّین كوب، صص 198 ـ 197 .
4. در قلمرو وجدان، دكتر عبدالحسین زرین كوب، ص 85 .
5. اعلام قرآن، دكتر محمّد خزائلی، انتشارات امیركبیر، چاپ ششم: 1380، ص 547.
| |
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:46 توسط سجاد واعظی
|
در سوگ مانی پیام اور زیبایی و نور
... درآمد اوّل
همه این است وجز این نیست كه ما می گوییم
آنچه ما زمره ی خیلِ علما می گوییم
گفته و كرده و اندیشه نیك نیست جز آنچه كه ما بهر شما می گوییم
باورت نیست؟
بیا و بنگر
گر ز نزدیك همی ترسی، بنگر از دور
پوست آكنده به كاه / اندر باد روی دروازه جندی شاپور
پیكرمانی، زندیق بزرگ آن پیام آور زیبایی و نور
به مناسبت هزار و هفتصدمین سال شهادت مانی در 276 میلادی پرینستون، 1976 [م . سرشك] *
--------------------------------
* هزاره دوم آهوی كوهی (پنج دفتر شعر)، محمّدرضا شفیعی كدكنی، نشر سخن ـ چاپ سوم: 1382، صص 50 ـ 49
..............................................................
درآمد دوم [در پاسخ به دوستی كه مهرگان را به من شادباش گفت]
چگونه به طواف تخت جمشید آیم و به یاد مهرگان جشن پرستش میثرَ شادخواری كنم
حال آنكه پیكرمانی / زندیك بزرگ
«آن پیام آور زیبایی و نور پوست آكنده به كاه / اندر باد روی دروازه جندی شاپور»
و فریستگان و اسپنگان سرگشته و دور افتاده از خانمان
آواره و سرگردان در جاده ابریشم